
پنجمین جشن فارغ التحصیلی دانشجویان بلوچ دانشگاه سیستان و بلوچستان در حالی برگزار شد که متاسفانه با استقبال سرد مسئولان این دانشگاه مواجه شد.علارقم همه نامه نگاری ها و دعوت همه مسئولان دانشگاه دریغ از حضور یک کارمند ساده در این مراسم.متاسفانه این جشن با هزینه شخصی خود دانشجویان و در مکانی غیر از خود دانشگاه و به صورت محدود برگزار شد.مسئولان دانشگاه حتی اجازه استفاده از 2 تالار مجهز این دانشگاه رو هم به دانشجویان بلوچ ندادند تا مهرورزی و عدالت دولت نهم رو نسبت به دانشجویان بلوچ و مردم بلوچستان تکمیل کرده باشند.
مهرورزی مسئولان دانشگاه تا جایی ادامه داشت که حتی به دانشجویان دختر بلوچ دانشگاه اجازه حضور بیش از 1 ساعت در مراسم داده نشد تا بر مشکلات و گرفتاری های این مراسم اضافه بشه.
آقای دکتر اکبری ریاست محترم دانشگاه که در این چند سال ثابت کردن که از کوچکترین مراسم ها و همایش های مرتبط با بسیج و تشکل های ارزشی نخواهند گذشت از کنار دانشجویان بلوچ و مراسم آن ها به راحتی گذشت تا بی میلی خود و سران حکومت رو نسبت به دگر اندیشان و مذاهب دیگر اثبات کنن.
هرگز امیدت رو از دست نده

هانگلی

هانگلی ای دختر قوم بلوچ
با توام وقت غزل , آغاز کوچ
ای که گیسویت صبا را یافته
نم نمک طرح کمندی بافته
گیسوی سبز نخیلت مستدام
باغ لیمو و ترنجت شادکام
هدهد سینا شرف را از تو دید
مرغ مینا دانه از دست تو چید
ماه چهارده رازهایت که بدید
در پی همراهیت نالان دوید
رقص آتش با قلم آغاز کن
شعری با شور دوبیتی ساز کن
هر نوایت صد رباعی راز داشت
مثنوی در چشم نازت ناز داشت
می شود یک شب تورا مهمان کنم ؟
در نمازت خلوتی پنهان کنم ؟
تو غزل بانوی مجلس باشی و
من بخوانم صفحه ای از روی تو
ماه هست و پرده ی شب راز دار
هانی از شور غزل ها باردار
هانگلی , فرزند ما میر کمبر است
تابلوی ارشاد ما پیغمبر است

هانگلی صد حیف که رویایم شکست
گرچه که بین ما و تو صد فاصله است
تو و جمعت مردمی قله نشین
من ولی ساده دلی دره نشین
کار من هر روز تکرار توست
هانگلی , تکرار افکار توست
این که تو دریانشین و من ولی
قایقی بشکسته نزد هانگلی

فصل ها بگذشت فصل ها سخت و زرد
شکر یارب هانگلی تغییر کرد
حال , ما و هان گلی هم سفره ایم
دل به شلاق خزان نسپرده ایم
هان گلی شمشیر دانش بر کفش
ذکر یا رحمان تنیده بر دفش
دوستان را جمع کرده در برش
مثل یک رودی که نا پیدا سرش
من میان لشکرش سربازی ام
هر زمان آماده جانبازی ام

محمد انور بیجارزهی